تبليغاتX
www.mymiss.mihanblog.com ◄◄ ۩ +16 ۩ ஜ►»ღ♥ღܓܨܓܨ

mymiss

محمد

mymiss

http://mymiss.blogfa.com

◄◄ ۩ +16 ۩ ஜ►»ღ♥ღܓܨܓܨ

◄◄ ۩ +16 ۩ ஜ►»ღ♥ღܓܨܓܨ

◄◄ ۩ +16 ۩ ஜ►»ღ♥ღܓܨܓܨ

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی..منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت..بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟
می گی اره..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..نمی بینی..


من تیغو از جیبم در میارم..نمی بینی که..سریع می برم..نمی فهمی..
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی فهمی که..دستم می سوزه ..
لبمو گاز می گیرم که نگم اااخ..که چشماتو باز نکنی..که منو نبینی..که نفهمی..

تو هنوز داری قصه می گی..چه قشنگه..نه؟
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم..میریزه..
رو زانوم..از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..نه؟
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت..
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی؟
من می ترسیدم خودمو بکشم..
از سرد شدن ..از تنهایی مردن..
از خون دیدن..میترسیدم..
وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود..ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم..
که وقتی اشکتو میبینم چشماتو بوس کنم..
بگم خوشگل شدیاااا..
که همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..
دل روح نازکه.. نشکونش..خب؟

◄◄ ۩ +16 ۩ ஜ►»ღ♥ღܓܨܓܨ

گوشی موبایل رایگان با توضیح کامل فارسی

تم سونی اریکسون

تبادل لینک و لوگو وبنر

نرم افزار و آموزش هک

  ◄◄ ۩ +16  ۩  ஜ►»ღ♥ღܓܨܓܨ
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
عضویت
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن بی.ام.و RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/19
باران

باران اینچنین دل مرا بردی

باران دم به دم مرا تو آزردی

باران سرنوشتم را بیاد آور

باران سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق میکنی دوباره گمراهم

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

خسته از صدای زنجیر است

نوشته شده توسط محمد ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/19
خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم

تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند

نه از آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند

نوشته شده توسط محمد ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/12


من همونم که همیشه غم و غصم بیشماره اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره این منم که خوبیاتو کسی هرگز نشناخته اون که در راه رفاقت همه هستی شو باخته هر رفیق راهی با من دو سه روز همسفر بود ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت



نوشته شده توسط محمد ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/12


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من وحیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی ؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی ؟

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

کس در ان سلسله غیراز من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شرح دل آرایی او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سرو سامان دارد؟!!

نوشته شده توسط محمد ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/12


خدایا باز اومدم سراغت.
بی هوا امشب یه جمله ای به گوشم خورد که دلمو لرزوند

می گن خدا غیر مستقیم با آدما حرف می زنه اما یهو یه تلنگری بهم زدن که این حرفو خدا داره به تو میگه از زبون یکی از بنده های خوب خودش.

یکی داشت می گفت: میگن خدا غیوره . یعنی دوس داره بنده هاش فقط برای خودش باشن.

یه صدایی ته دلم گفت:آخه بنده ی نا شکر خدا مگه قبول نداری که هر برگی که از شاخه می افته حتما خدا حکمتی توش قرار داده.

شاید الان هم خدا می خواد دل تو رو از هر چیزی وهر کسی که تو دنیاس ببره تا فقط مال خودش باشی .می خواد حواست فقط پیش خودش باشه...

یکی دیگه از دوستام می گفت : وقتی که دیدی بی غمی بدون که خدا به یادت نیست!

وقتی که فکر می کنم می بینم عشق من خیلی زمینی بود.

همه ی دنیام اون بود. فکر میکردم تو این دنیا تکیه گاهم اونه. اون برام یه جورایی یه بت بود.

خدا خواست که این بت جلوی چشمام بشکنه. بفهمم که اونم بنده ی خداست. درست یکی مثل من.

من نصف بیشتر قلبمو داده بودم به اون. اما انگار خدا همه ی دلم رو می خواست که مال خودش باشه!

خدایا اینو خوب میدونم که من بنده ی خوبی برات نبودم. شاید هنوزم خیلی باور ندارم که دوسم داری. شاید باور ندارم که به فکرمی. میدونی چرا؟ چون خیلی صدات کردم نشنیدی؟!!

خیلی برات حرف زدم .توو خواب .توو بیداری. هر لحظه. هر ثانی صدات کردم. نمیدونم چند صد کیلومت راه رفتم و سر به آسمون می کردم وباهات حرف می زدم.چند صد ساعت باهات درددل می کردم. حرفمو بهت می زدم. اما یهو پشتم خالی شد. وجودم تهی از معنی شد.

راستش اینه که خدا جونم از دستت خیلی شاکی شدم.

خیلی دلم شیکست که تو هم حرفمو نشنیدی. خدایا خیلی چیزا دست من نبود. اما دست تو که بود     نبود ؟

ناجور زدی تو ذوقم.

میدونم این کفره اما من به خودم گفتم که دیگه باهات حرف نمی زنم.آخه چه فرقی داره؟

خدایا چرا اونا که یادت نمی کنن انگار بی غم ترند؟ انگار شادترند و تو به حرف اونا بیشتر گوش میدی.

میگن که خدا هر چی اونا بخوان زودی بهشون میده که دیگه صداشونو نشنوه اما دوست داره که بنده های خوبش زیاد صداش کنن. برای همین دیر جوابشون رو میده...

اما خدایا من که فکر نمی کنم از اون خوبا هستم! خدایا حرف منو هم گوش بده که بفهمم می شنوی. آخه پس من دلم به چی خوش باشه؟ خدایا من هم می خوام به حرفم گوش بدی. یه جوری نشون بده که می شنوی. دلم خیلی گرفته. خدایا اون همه اشکامو ندیدی؟

فکر کنم اکه همشون رو جمع کرده بودم  تا حالا حداقل یه دریای زلال وقشنگ داشتم که توو ساحلش می تونستم تنهایی بشینم و غروب رو نگاه کنم وبهت فکر کنم و باهات حرف بزنم.


اما حالا چی دارم ؟


خدایا مگه ندیدی؟ مگه نشنیدی؟


خدایا تنهام نذار. یا منو ببر زودی پیش خودت یا دستمو بگیر تا گم نشم. توی این دنیا به جز تو کسی رو ندارم. تو اکه منو می خوای  من مال تو. دلم .احساسم. همه مال تو . اما در عوض همه ی اینا یه دل آروم و مهربون بهم بده.

فقط همینو ازت می خوام.

همین.


نوشته شده توسط محمد ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/12

دلم دریای درده منو دیوونه کرده تو رفتی و غم عشق تو تو جونم لونه کرده روزهای عاشقی می دونم دیگه بر نمیگرده دلم بی تو مثال غروب شوره زاره تو باغ خشک سینه خزون بی بهاره دوباره آسمون چشام هوای گریه داره می خوام آروم بگیرم اگه دل تنگم بزاره شبم تار و شبم تار دلم با غصه غمخوار امیدم مرده تو گور دل امید تو نمیره جوونیمو گرفتی خدا جوونیتو نگیره تقدیم به راحیل عزیز

نوشته شده توسط محمد ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/12



ای خدا، ای خدا، ای خدا آ همه چی واسم غریبه همه چی رنگ فریبه ای امید نا امیدا برسون هر چی رسیده دیگه نیست صبر و قراری آخ چه روز و روزگاری مگه ما رو دوست نداری ای خدا کجای کاری ای خدا قسم به عشق و به همین حال پریشون به وفای عاشقون و به صفای چشم گریون دیگه طاقتم تمومه دیگه فرصتی نمونده واسه ی عشق و عبادت ای خدا قسم به رازم که ازت نمونده پنهون به تموم اشک چشمات به همین شام غریبون دیگه طاقتم تمومه دیگه فرصتی نمونده واسه ی عشق و عبادت (تقدیم به راحیل عزیز)


نوشته شده توسط محمد ,

 
مرتبط با :
ارسال شده در: 87/09/12
خوابیده ای; چه آرام و چه مغرور..
 
 هیچ میدانی چه میگذرد در سرزمینت؟
 
            هیــچ میدانی چه خبر است اینجا؟
 
 نمیدانی...
 
             نمیدانی بی عدالتی بیداد میکند;
 
             و  چه سرها که بیگناه بر سر دار رفتند و
 
                                                     چه گنهکاران که آسوده شب را سحر میکنند;
 
            نمیدانی فقر و کفر هم خانه شده اند و توحید از میانمان رخت بربست;
 
            نمیدانی سایه دشمن بر سرمان سنگینی میکند اما توان رهیدن نداریم;
 
             صداهامان در گلو خشکید و
 
                                            سکوتِ ظلم فریادها میزند;
 
            نمیدانی دیگر چیزی نداریم برای افتخار کردن،
 
                                                    حتی ذره ای اعتبار پیش خودمان;
 
            نمیدانی تنهاییم، بی پــدر!
 
 
 
 با دست خود به زیر خاک کردیم همه آن غرور و اعتبار را;
 
 با دست خود تیشه بر ریشه خود زدیم سالها، که چیزی نمانده است امروز از ما;
 
  و من
 
        بر سر مزارت چیزی ندارم بگویم جز اینکه
 
                                                     شرمســارم پــدر!
 
 
نوشته شده توسط محمد ,

درباره وبلاگ
 
یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی..منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت..بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟
می گی اره..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..نمی بینی..


من تیغو از جیبم در میارم..نمی بینی که..سریع می برم..نمی فهمی..
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی فهمی که..دستم می سوزه ..
لبمو گاز می گیرم که نگم اااخ..که چشماتو باز نکنی..که منو نبینی..که نفهمی..

تو هنوز داری قصه می گی..چه قشنگه..نه؟
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم..میریزه..
رو زانوم..از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..نه؟
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت..
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی؟
من می ترسیدم خودمو بکشم..
از سرد شدن ..از تنهایی مردن..
از خون دیدن..میترسیدم..
وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود..ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم..
که وقتی اشکتو میبینم چشماتو بوس کنم..
بگم خوشگل شدیاااا..
که همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..
دل روح نازکه.. نشکونش..خب؟
 

 
لیست دوستان

**********************
asheghanehaye maryam
فرياد نسل جوان
www.mymiss.mihanblog.com
www.mymiss.mihanblog.com
www.mymiss.mihanblog.com
www.mymiss.mihanblog.com
+16
 

 
بخش ویژه

RSS

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : Shiraz Team
www.mymiss.mihanblog.com www.mymiss.mihanblog.com www.mymiss.mihanblog.com www.mymiss.mihanblog.com