تبليغاتX
×××××××
معرفت هر كس به اندازه آسمان اوست .بيشك آسمان تو انتها ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 2:0 PM  توسط محمد  | 

برای خندیدن گل ابری باید گریه کند .ابرتم گلم   همیشه بخند
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 3:14 PM  توسط محمد  | 

یادت از خودت مهربونتره .چون وقتی تو نیستی یادت تنهام نمیزاره
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 3:13 PM  توسط محمد  | 

۳-۲=۱قلب که برای تو میتپه ۱+۱=۲چشم که همیشه منتظرتن ۳+۴=۷روز هفته که دلم برات تنگ میشه ۷+۵=۱۲ماه سال که تورو از خدا میخوام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 3:11 PM  توسط محمد  | 

شبا به امید چشات چشمامو رو هم می زارم شاید توی خوابم بیای بشه باهات حرف بزنم چشام شبا بارونیه به التماسه اون چشات هی التماست می کنم . فقط برای یک نگاه حالا دیگه چرخ فلک نمی چرخه به کام من چه کار کنم . عاشقتم . اینه فقط گناه من حالا حتی نبودنت برام یه دنیا بودنه خیال نکن دروغ می گم . اشکام گواه حرفمه خیال نکن میشه بری یه روزی از خاطر من می خوام بازم بهت بگم : عاشقتم اینه فقط گناه من
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:50 PM  توسط محمد  | 

قسم به عشق ،به انتظار،به پنجره! قسم به شب،به آسمان،به باران قسم به تو، به عشق تو، به مهر تو! هرگز به جاده تردید گام نخواهم گذاشت... نگاهت را به من بسپار! امانتی هایت را کنار رازقی های دلم، در جنگل احساسم و در کلبه عشق پنهان کردم...! تو می دانی نگاهت به بهانه نفس کشیدن من است به من بنگر! هر بار که مهتاب را به من ترجیح می دهی نمی دانی چه دردی می کشم! تو سکوت می کنی و من تا بی انتهای آوارگی گریه می کنم... قسم به دل،به اشک،به ماتم قسم به روز ،به آسمان،به مهتاب سکوت من نشانه گلایه نیست فقط کمی با دل من مدارا کن!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:47 PM  توسط محمد  | 

زندگی انسان دو قسمت است : قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:46 PM  توسط محمد  | 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت میکنم! اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت میخوانم ترانه عشق را ! اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم ! اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم! اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم! اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم بودن پرپر میزند! اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم! اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر برایم عزیزی اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:45 PM  توسط محمد  | 

تنهایم....ءتنهای تنها.....ءدام گرفته از غم....ءشاید خودم.......ءاما چه کنم.....ءتحمل نفس های بغض را ندارم....ءدلم بغض آلود......ءروحم ریش ریش....ءتو پیروز و قلب من کیش.....ءحال همچو تو دلگیرم زخویش.....ءقلبم خلوت....ءتاریک....ءسرد... .ءخالی از محبت.....ءدریایی ریزد.....ءاز چشمانم....ءاشک خشک.....ءهم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:44 PM  توسط محمد  | 

دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 11:35 PM  توسط محمد  | 

اتل متل جدايي،عروسكم كجايي؟،گاوحسن پريشون،يه دل داره پراز خون،عشقم كه رفت هندستون،خونم شده قبرستون،يه عشق ديگه بردار،يه دنيا غصه بزار،اسمشو بزار بچگي،تا آخر زندگي‌،‌آچين و واچين تموم شد،عمر منم حروم شد.

 

اينجا آسمون ابريه؛؛ اونجا رو نميدونم ؛؛؛ اينجا هواش بهاريه؛؛ اونجا رو نميدونم؛؛؛اينجا عاشقا تنهان ؛؛ اونجا رو نميدونم؛؛ اينجا يه دلي برات خيلي تنگه ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ اونجا رو نميدونم

 

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:30 PM  توسط محمد  | 

گفتم که دوستت دارم گفتی که کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت عاشقت هستم

عاشقت بودم یادت هست ؟

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:55 AM  توسط محمد  | 

یادته یه روز ابری داشت بارون می یومد


صدای شرشر بارون از تو ناودون می یومد


طنین زمزمه تو نرم و آروم می یومد


ندای قلب منم خیلی آسون می یومد


چهره ناز توام خیلی پر نور می یومد


اشكای چشم منم چه دون دون می یومد


گرمی عشقمونم از این سو اون سو می یومد


نمی گم كه بی صدا آخه بارون می یومد


غمی كه توی دلم بود داشت بیرون می یومد


سردی فاصله ها می رفت دیگه نور می یومد


صدای خنده ما از تو دالون می یومد


می گن از اونروز دیگه بارون نیومد


بوی نم شرشر ناودون نیومد


دیگه هیچوقت مثل ما لیلی و مجنون نیومد


جمله دوستت دارم طفلی با زور می یومد


صدای قاصدكا از تو زندون می یومد


ولی عصرا صدایی از اونور كوه می یومد


صدای قلبای ما هنوز آرووم می یومد


ولی بارون نیومد...


دیگه بارون نیومد...


دیگه هیچوقت مثل ما لیلی و مجنون نیومد...


جمله دوستت دارم طــــفلی با زور می یومد .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 9:3 AM  توسط محمد  | 

گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده

رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده

عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد

حرف اولم، حرف آخرم تویی

صدایم صدای توست

خانه ام ترا فریاد میکند

چشمانم ترا جستجو میکند

دستانم ترا می کاود

نگاهم به در مانده

گریه ام رود خانه نامت شده

خنده ام ترا صدا میزند

من در وادی تنهاییم ترا می خواهم

آیا یاد داری مرا

آنزمان که دل را بتو باختم

آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 8:51 PM  توسط محمد  | 

كمتر بترس، بیشتر امیدوار باش

كمتر ناله كن ، بیشتر نفس بكش

كمتر حرف بزن، بیشتر بگو

كمتر متنفر باش ، بیشتر عشق بورز

و در این صورت است كه تمامی چیزهای خوب جهان از آن تو خواهد بود.


+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 8:41 PM  توسط محمد  | 

باز با دردم مداوا می کنم...

 با دل دیوانه ام تا میکنم...

 می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..

 با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم

 شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...

باز هم امروز و فردا می کنم ...


+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:8 PM  توسط محمد  | 

د ارد هواي تو امشب سلطان قلب من!

اين دل به ياد هوايت سلطان قلب من!

دورت بگردم اي چمن سبز سر خوشي

گلزار جاودان دلم سلطان قلب من!

با من چه كرده اي كه به هر لحظه مي تپد

قلبم به عشق يك نظرت سلطان قلب من!

اي عين و شين و قاف ازل تا ابد تو را

ناميده اند و خوانده همان" سلطان قلب من"

مي پرورانم اين هوس عاشقانه را

در سر كه جان دهمت جان سلطان قلب من!

"بالا بلند عشوه گر نقش باز من"

ديباچه ي زمين و زمان سلطان قلب من!

روشن نموده خانه ي تاريك سينه ام

ماه منور رويت سلطان قلب من!

معشوق من مي من ساغرم بهار دلم

جانان جاودان جهان سلطان قلب من!

اورده ام به هديه دلي بي قرار و پاك

ايا قبول ميكني اش سلطان قلب من؟

مستند و در خروش وفغان دنياييان هنوز

از عشق يار دلكش و سلطان قلب من

عشق از براي ماندن و فر و شكوه خود

دستي زده به دامن سلطان قلب من

سلطان لاله هاي سحر سلطان رازقي

سلطان عشق عالم و سلطان قلب من

تا اخر الزمان زمين گريم از غمت

نيلوفر شهيد دلم سلطان قلب من!

امشب دوباره جوي دلم رنگ خون گرفت

با ياد سرخي رويت سلطان قلب من!

امد سراغ من امشب ياد روي تو

تا شعر عاشقانه بگويم سلطان قلب من!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 4:29 PM  توسط محمد  | 


 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:26 PM  توسط محمد  | 

 

تو کوچه ای که سوت وکوره نگاه من ز چشمی دوره

منتظر فرشته بودم اون که تو تاریکی یه نوره

سالهای سال می گردم و پیدا نمیکنم نشونه نه راه پیش دارم تو کوچه نه راه برگشت به خونه

اسیر کوچها شدم پیاده خسته شد دلم از این کوچه به اون کوچه نمیدونم کجا برم

راه خونه گم کرده و سرگردون و پریشونم آه ای خدا برس به داده هم این دل و هم این جونم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:49 PM  توسط محمد  | 

ای دل بی یارم

تنها کس و کارم

دیدی ازم دل کند من که دوسش دارم

اون که یه عمری بود غصشو می خوردم دیدی چه راحت گفت من تو دلش مردم

ای دل غم دیدم دیدی چه بی رحمه !! معنی احساسو دیدی نمی فهمه

ای دل غم دیدم دیدی چه بی رحمه ؟

معنی احساسو دیدی نمی فهمه

رفت و شدم تنها اما خوب میدونم نیست اون تنها

من دیگه از امشب هرشب مهمونی دارم با غمها

آخ که چقد تنهام سرد چقد دستام سر شده صبر من دست اونو میخوام

ای دل غم دیدم

دیدی چه بی رحمه

معنی احساسو

دیدی نمی فهمه

رفت و شدم تنها اما خوب می دونم نیست اون تنها من دیگه از امشب

هرشب

مهمونی دارم با غمها

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 0:24 AM  توسط محمد  | 

چند روزه دل دیوونه میگیره همش بهونه

آتیشم میزنه هرشب جای خالیت توی خونه

دل من هواتو داره دیگه طاقت نمیاره

این دله همیشه گریون مثل ابرای بهاره

کی تورو دوست داره قد یه دنیا کی میخواد با تو باشه حتی تو رویا

دنبال جای پاهاته روی شنهای قشنگ و خیس دریا

نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره میشکنه نگو که باید جدا شیم نگو که قسمت منو تو رفتنه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 11:43 PM  توسط محمد  | 


تو گذرگاه زمان/درسراشيب جهان/تو دو روز روزگار/تو سکوتي بيقرار/تو خزون بي بهار/يه روز از يه راه دور/اومدش يه تک سوار/شدم عاشق چشاش/خنده هاي  رو لباش/گرمي محبت هاش/وغم نجيب توي اون نگاش/از راه دور اومده بود/سوار بيقرار من/عاشق و دلشکسته بود/قشنگ ترين بهار من/مي خواست که عاشقش بشم/ميگفت منو دوسم دارهميخواست که پيشش بمونم/ميگفت که بي من
ميميره/زندگي ام رنگي گرفت/صدا و آهنگي گرفت/مرداد داغ دست اون/تو آذر وجود من/تمام غم هامو سوزوند/رفت تو تا رو پود من/چه روزگار خوبي بود/عشق و من و اون و ديگه/حرفي ميونمون نبود/عشق حرف آخر و زده/اما يه دست  روزگار/چشم حسود و نابکار/تاب خوشي مون رو نداشت/جدايي بينمون گذاشت/آتيش به عشق ما کشيد/به ما و زندگي ما/به عشق بينظير ما/شادي ز بينمون پريد/اين روزگار لعنتي/کرد يه بازي محال/با دو تا يار بيقرار/اين سرنوشت  نابکار/بازي تلخ روزگار/آتيش تند روزگار/هرچي که داشتيم رو سوزوند/من موندم اما اون نموند/به خاطرش سوختم ولي/اون رفت و عشق منو سوزوند/يک کلمه دم نزدم/سوختن رو ديد عاشق من/اما به خاطرم نسوخت/نميدونم ولي شايد/واقعي عاشم نبود/چرا به خاطرم نموند؟/ميرم بشم از عشق جدا/ميرم فراموشم کنه/با ديدن سوختن من/غمي به قليش نشينه/ميرم از اين عذاب سخت/آزاد و راحتش کنم/اما نميره از سرم/اون چشم هاي سياه اون/اون خنده هاش محبت هاش/غم غريب اون نگاش/يادم نميره گرمي/مرداد داغ دستاشو/اون قلب بيقرارشو/محبت و نوازشو/بذار برم تنها باشم/تو تنهايي تموم بشم/ميرم بگو قسمت نبود/بگو که اون مارو نخواست/اينجور بکو تا که يه روز/يه وقت بهت چيزي نگن/نگن دروغ بود عشق تو/نگن که جا زدي و اون/هنوز نشته پاي تو/اما يه وقت عاشق من/به قلبتم درغ نگي/چون که خودت خوب ميدوني/دلم به جز دلت نخواست/نگي يه وقت وفا  نداشت/نگي يه وقت دوسم نداشت/هنوز به پات منتظرم/قشنگ روزگار من/آخر نامه ام رسيدم/ميخوام بگم دوست دارم/با اين که تکراري شده/بزار بگم عاشقتم/نزار تو دوريت بميرم/اگه بازم ميخواي بري/عيب نداره برو ولي/تا لحظه اي که جون دارم/به پاي عشقت ميمونم/خدا نگهدار عزيزم.‏

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:47 PM  توسط محمد  | 

سپیده دم اومد و وقت رفتن   حرفی نداریم  ما برای گفتن

من میرم از زندگی تو بیرون     یادت باشه خونمو کردی ویرون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:45 PM  توسط محمد  | 

سلام غریب آشنا/مینویسم واسه شما/آرزومه که تا ابد/باشی ز غصه ها رها/گرچه نداره قابلی/شعر هام به پیش خوبی هات/ولی همه ترانه هام/فدای مهربونی هات/یه روز دلم گرفته بود/خسته و سرد و سوت و کوربي بهونه تو اومدی/شدی واسم سنگ صبور/محبتت دروغ نبود/تنها بودی مثل خودم/تو شب دیوونگی هام/همدم قلب بی کسم/راوی قصه دلم/گفتی که عاشقت نشم/گفتی به پام نمی مونی/میری وباید بسوزم/گفتی خوب آخرش که چی؟/یه روز باید جدا بشیم/من میرم و تو هم بری/دوباره باز تنها بشیم/فدای ناز خنده هات/از آخرش الان نگو/وقتی به اخر رسیدیم/هیچی نگو فقط برو/اما الان که با همیم/شادیم و خوش همین بسه/با فکر تلخ آخرش/نزار خوشی حروم بشه/غریب آشنای من/هرجا باشی به یادتم/تا لحظه ای که جون دارم/به پای عشقت می مونم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 10:41 PM  توسط محمد  | 

آفتاب از اون گوشه ی ایوون پرید عشق و بهار و همه چی پر کشید خسته شدم از بد این سر گذشت غم نمی خوام اشک من از حد گذشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 1:1 PM  توسط محمد  | 

حرومت باشه این دنیا ..تو که از درد من شادی...تو که روز جداییمون تموم شهرو گل دادی.. حرومت باشه این دنیا..تو که خون منو خوردی..تو که اشک منو هدیه واسه یار خودت بردی.. یکی با گریه و هق هق..چشاشو خیسو تر میکرد..یکی شبهاشو با یاد تو و عشق تو سر میکرد... یکی بی همدم و تنها ..شبا تا صبح میبارید...یکی هم مثل تو هر شب بدون غصه میخوابید.. حرومت باشه اون شب ها..که پای تو سحر میشد..تو غرق خنده اما من..وجودم در به در میشد. بسوزه دفتر شعری..که صفحه صفحه میدیدت...حرومت باشه اون شعرا ....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 1:6 PM  توسط محمد  | 

عشق یعنی حسرت شبهای گرم. عشق یعنی یاد یک رویای نرم. عشق یعنی یک بیابان خاطره. عشق یعنی 4 دیوار بدون پنجره. عشق یعنی گفتنی با گوش کر. عشق یعنی دیدنی با چشم کور. عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت. عشق یعنی آخر خط بهشت. عشق یعنی گم شدن در لحظه ها. عشق یعنی آبی بی انتها. عشق یعنی یک سوال بی جواب. عشق یعنی راه رفتن توی خواب. عشق یعنی قلب سوخته از فراق. عشق یعنی دل سپردن به سراب. عشق یعنی چهره دیدن توی ماه. عشق یعنی ساده بودن بی ریا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:18 AM  توسط محمد  | 

 

از فریب بی شمار زندگی آخ که باختم در قمار زندگی ! ذره ذره ، قطعه قطعه ، سکه سکه زندگیمو دادم از کف تکه تکه توی خواب بی خیالی ، غوطه خوردم دست آخر ، هستی باختم هر چی داشتم ، هر چی کاشتم ، هر چی گفتم ، بی خبر در مستی باختم ! *** آرزویی مانده در سر ، آرزوی یک قمار تلخ دیگر با تمام خستگی ها ، می نشینم تا ببازم برگ آخر توی خواب بی خیالی ، غوطه خوردم دست آخر ، هستی باختم هر چی داشتم ، هر چی کاشتم ، هر چی گفتم ، بی خبر در مستی باختم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 8:45 PM  توسط محمد  | 

انتظار انتظار؟ می تونه خيلی شيرين باشه. می تونه سخت باشه. می تونه هيجان انگيز باشه. می تونه بيهوده باشه. می تونه هر لحظه اميد رو تو دلت زنده کنه. می تونه بيشتر و بيشتر نا اميدت کنه. می تونه قلب مرده ات رو به تپيدن وادار کنه. می تونه گل توی دستت رو پژمرده کنه. می تونه تو رو از نو بسازه. يا می تونه درونت رو ويران کنه. ... انتظار چيز غريبيه مگه نه؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 8:44 PM  توسط محمد  | 

دیـدی منــم تــموم شــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقــــت بود بشنواین التماسرو ــــــــــــــــــــــ
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:48 AM  توسط محمد  |